داستان کوتاه قهر کردن گنجشک با خدا

خرید بک لینک

ثامن تم:داستان کوتاه قهر کردن گنجشک با خدا

روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هر بار به

فرشتگان این گونه میگفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه

قلبی ام که دردهایش را در خود نگه میدارد.

محمد احمدی...

ما را در سایت محمد احمدی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمد بازدید: 95 تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 4 بعد از ظهر

صفحه بندی